مرتضى مطهرى

53

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىكند اما اگر تمام افراد « 1 » اتفاق نظر پيدا كنند [ اشتباه نمىكنند . ] تمام اهل نظر مجموعاً حكم يك واحد معصوم را پيدا مىكنند . اگر در زمانى همهء اهل نظر يك عقيده را پيدا كنند ، اين درست مثل اين است كه شخص پيغمبر آن مطلب را گفته باشد . در واقع امكان ندارد كه زمان به اين معنا اشتباه كند ، يك مرتبه زمان يك اشتباه فاحش كند كه يك نفر هم [ نظر صحيح نداشته باشد . ] يك وقت هست كه در يك زمان دو گروه در مقابل همديگر هستند ولو اقل و اكثر ، ممكن است كه حرف آن قليل درست باشد و حرف كثير اشتباه . ولى اينكه قليل و كثير همه يكى شده و همه اشتباه كرده باشند كه معنايش اين است كه زمان به‌طور كلى اشتباه كرده است ، چنين چيزى ممكن نيست . آنها كه از جنبهء الهى مىخواهند توجيه كنند ، مىخواهند بگويند كه خداوند متعال هرگز نظام عالم را اين‌طور قرار نداده كه يك وقت در يك مسئله همهء افراد بشر اشتباه كنند . سخن هگل در باب « روح زمان » چنين سخنى است ، منتها او مىگويد روح زمان متكامل است . همچنين او ذهن و عين را يكى مىداند ، يعنى ذهن و عين را دو وجهه از يك حقيقت به شمار مىآورد . اختلاف زيادى ميان ذهن و عين قائل نيست . « افكار اشتباه نمىكنند » يا « زمان در وجود عينىاش اشتباه نمىكند » هر دو از نظر او تقريباً يك چيز است . منتها او سخنى دارد و آن اينكه در مسئلهء نوابغ بعضى از افراد را مظهر روح زمان مىداند و اينكه مىگويند ديكتاتورى را توجيه كرده به اين دليل است ؛ و در عين حال نظريهء نژاد هم تأييد مىشود : در ميان نژادها بعضى نژادها هستند كه روح زمان ، آنها را براى تكامل صالح مىداند - و معتقد شده كه نژاد ژرمن چنين نژادى است - و باز در اين نژاد بعضى افراد هستند كه مركز تجلّى روح زمان هستند و او امپراطور آلمان را چنين شخصى مىداند . اين نظريه - البته اين‌طور كه او مىگويد - قابل قبول نيست ولى اصل نظريه [ قابل بحث است . ] گويا در يكى از جلسات گذشته نيز در اين باره بحث كرديم كه اصلًا ما در چه صورتى مىتوانيم براى تاريخ ضابطه و قاعده قائل باشيم و آن را تصادف - به همان معنا كه عرض كرديم - ندانيم ؟ ظاهراً مطلبى گفتم كه اكنون بايد متممى برايش عرض كنم . گفتيم اگر ما در ميان اجزاء جامعه هيچ نوع وحدت و همبستگى قائل نباشيم ، يعنى جامعه را مجموع عوامل مختلف و متفرقى بدانيم كه هيچ وابستگى ميان اين عوامل نيست ( مثل اجتماعى كه عدهء زيادى از مردم در صحرا پديد مىآورند ، يكى از اين طرف مىرود يكى از آن طرف ) در اين صورت فقط اراده‌هاى فردى حاكم است ، البته در اين بين‌ها هم ممكن است كه ارادهء يك فرد وضع همهء افراد را عوض كند ، مثلًا [ در مثال فوق ] اگر فردى در يك جا حريقى ايجاد كند تمام آن وضع تغيير مىكند . اگر ما هيچ نوع همبستگى ميان افراد اجتماع و ميان گروههاى اجتماعى قائل نباشيم ، ناچار

--> ( 1 ) البته مقصود از « تمام افراد » اهل حلّ و عقد و اهل نظرند .